

زمان مطالعه:
14
دقیقه

احساسی شبیه به بال زدن پروانه ها در شکم، بالا رفتن تپش قلب، گرگرفتگی، عرق کردن دست ها و به شماره افتادن نفس ها، علائمی هستند که بسیاری از ما تجربه کرده ایم. این علائم در واکنش به اضطراب و استرس رخ می دهند و در صورت تداوم، ممکن است منجر به اختلال سایکوسوماتیک یا روان تنی شوند. بنابراین در مطب چی اطلاعات جامعی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم:
| همه چیز درباره اختلال سایکوسوماتیک | |
|---|---|
| سایکو چیست؟ | سایکو به ذهن، احساسات و روان انسان اشاره دارد. |
| سایکوسوماتیک یعنی چه؟ | ترکیبی از روان (سایکو) و جسم (سوماتیک) یعنی تاثیر روان بر بدن. |
| اختلال سایکوسوماتیک چیست؟ | علائم جسمی واقعی مانند درد یا تنگی نفس که علت روانی دارند، نه فیزیکی. |
| علائم شایع | درد مزمن، مشکلات گوارشی، بی خوابی، تپش قلب، بیحسی اعضای بدن |
| علت ها | استرس طولانیمدت، اضطراب شدید، افسردگی، سرکوب احساسات |
| آیا علائم واقعی اند؟ | بله، بیمار درد را واقعی حس می کند، حتی اگر علت جسمی وجود نداشته باشد. |
| درمان چیست؟ | روان درمانی، مشاوره، دارو های ضد اضطراب، تکنیک های آرام سازی |
| چه زمانی به پزشک مراجعه کنیم؟ | وقتی آزمایش ها مشکلی نشان نمی دهند، اما علائم جسمی ادامه دارند. |
آیا تاکنون در اثر فشارهای روانی مانند خشم زیاد یا استرس مزمن، دچار درد در قسمت های مختلف بدن خود شده اید؟ آیا برایتان پیش آمده که به دلیل یک بیماری به پزشک مراجعه کنید و بشنوید که بدن شما از لحاظ جسمی سالم است و به بیماری روان تنی مبتلا هستید؟ این مطلب به شما کمک خواهد کرد تا با اختلال سایکوسوماتیک و نشانه های آن به طور کامل آشنا شوید.

سایکوسوماتیک (Psychosomatic) به اختلالاتی گفته می شود که علائم جسمی دارند، اما منشاء آن ها روانی است، نه جسمی.
به بیان ساده تر، فرد واقعاً دچار درد یا ناراحتی بدنی میشود، اما علت آن اضطراب، استرس یا افسردگی است، نه یک بیماری فیزیکی مشخص.مثلا فردی که از استرس مزمن رنج میبرد ممکن است دچار درد معده، تنگی نفس، یا بی حسی در بدن شود، در حالی که تمام آزمایش ها طبیعی هستند. این یعنی ذهن و روان میتوانند تأثیر مستقیمی بر عملکرد بدن بگذارند.
اختلال سایکوسوماتیک نشاندهندهی ارتباط قوی بین ذهن و بدن است. افرادی که دچار این مشکل هستند، باید هم از نظر روان شناختی و هم جسمانی تحت بررسی و درمان قرار بگیرند. درمان شامل رواندرمانی، کاهش استرس و گاهی داروهای ضد اضطراب یا ضد افسردگی است.

ذهن و بدن برخلاف تصور عمومی از یکدیگر جدا نیستند. زمانی که فرد دچار استرس، فشارهای عاطفی یا تعارض های حل نشده می شود، سیستم عصبی خود مختار فعال شده و بدن را در حالت هشدار قرار می دهد. این وضعیت باعث ترشح مداوم هورمونهایی مثل کورتیزول و آدرنالین می شود. تداوم این حالت، تعادل بدن را به هم می زند و در نتیجه علائم جسمی مثل تپش قلب، درد عضلانی، سردرد، مشکلات گوارشی یا حتی مشکلات پوستی ظاهر می شوند.
همچنین وقتی احساسات سرکوب می شوند و فرد آنها را به صورت سالم بیان نمی کند، هیجانات در بدن جسمانی میشوند. ذهن برای رهایی از فشار هیجانی، مسیر دیگری پیدا میکند و آن را در قالب علائم فیزیکی نشان می دهد. در چنین شرایطی، ریشهٔ مشکل جسمی نیست بلکه روانی است، اما بدن بار آن را به دوش می کشد. مراجعه به روانپزشک می تواند ضروری باشد!
اختلالات روان تنی یا سایکوسوماتیک طیف گستردهای از بیماری ها و نشانه های جسمی را شامل میشوند که منشأ آن ها هیجانی، روانی یا ناشی از استرس های طولانی مدت است. این اختلالات میتوانند هر بخشی از بدن را درگیر کنند اما معمولا در دستگاه گوارش، سیستم قلبی تنفسی، پوست، سیستم عصبی و عملکرد جنسی بیشتر دیده میشوند. در ادامه مهم ترین انواع این اختلالات را بررسی می کنیم.
همچنین می توانید در صورت تمایل به این صفحات نیز سر بزنید: بهترین دکتر اعصاب و روان (روانپزشکی) ، بهترین دکتر روانشناسی
دستگاه گوارش یکی از حساس ترین بخش های بدن نسبت به استرس و هیجانات است. زمانی که فرد تحت فشار روانی قرار می گیرد، حرکات روده، ترشح اسید معده و عملکرد عضلات دستگاه گوارش دچار اختلال میشود. از شایع ترین مشکلات گوارشی روان تنی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
این مشکلات در مواقع اضطراب تشدید شده و با آرامش روانی کاهش پیدا می کنند.
استرس و فشارهای هیجانی میتوانند سیستم قلبی و تنفسی را مستقیما تحت تأثیر قرار دهند. سیستم عصبی خودمختار در چنین شرایطی بدن را آماده مقابله یا فرار می کند، در نتیجه ضربان قلب، ریتم تنفس و فشار خون تغییر می کنند. برخی از مهم ترین اختلالات روان تنی این حوزه عبارت اند از:
این علائم برای فرد بسیار ترسناک هستند اما ریشهٔ ارگانیک ندارند و ارتباط مستقیم با اضطراب یا حملات پانیک دارند.
پوست یکی از اصلی ترین بخشهای بدن است که پیام های روانی را بازتاب می دهد. بسیاری از مشکلات پوستی زمانی تشدید میشوند که فرد دچار خشم فرو خورده، استرس یا هیجانات کنترل نشده باشد. اختلالات پوستی روان تنی شامل موارد زیر می شود:
درمان این مشکلات معمولا ترکیبی از رسیدگی پوستی و مدیریت هیجانی است به همین علت مراجعه به بهترین دکتر پوست، مو و زیبایی امری واجب برای سلامتی خود می باشد.
سیستم جنسی به شدت به وضعیت روانی فرد وابسته است. استرس، اضطراب عملکرد، تعارضات عاطفی یا افسردگی می توانند باعث بروز اختلالات جنسی در زنان و مردان شوند. تاثیر رابطه جنسی و سلامت روان را جدی بگیرید.
شایع ترین اختلالات جنسی روان تنی عبارتاند از:
در بسیاری از موارد، این مشکلات نه تنها جسمی نیستند بلکه با بهبود وضعیت روانی و درمان های روان شناختی به طور قابل توجهی بهتر می شوند.
همچنین می توانید بیشتر بخوانید: بهترین دکتر واژینیسموس ، بهترین دکتر عمل تنگ کردن واژن (واژینوپلاستی) ، بهترین دکتر ناتوانی جنسی مردان و اختلال نعوظ
اختلالات روان تنی نتیجه تعامل پیچیده ای میان هیجانات، افکار و واکنشهای جسمی هستند. زمانی که فرد نتواند احساساتش را به طور سالم پردازش کند یا در برابر استرس مداوم قرار گیرد، بدن به شکل های مختلف واکنش نشان می دهد. این واکنشها در ابتدا کاملا طبیعی اند، اما ادامه دار شدن آن ها موجب فرسودگی ذهن و بدن شده و علائم جسمی آشکار می شوند.
وقتی این عوامل باهم ترکیب شوند، ذهن فشار را به بدن منتقل می کند و نتیجه آن بروز علائم جسمی بدون علت پزشکی مشخص است.
اختلال روانتنی و خودبیمارپنداری هر دو به سلامت جسمی فرد مربوط میشوند، اما ماهیت آنها کاملاً متفاوت است. در اختلال روانتنی، فرد واقعاً علائم جسمی دارد یعنی بدن او درد، تنگی نفس، سردرد یا ناراحتی گوارشی را تجربه می کند، اما علت آن روانی است نه ارگانیک.
در مقابل، خود بیمارپنداری (Hypochondriasis) اختلالی است که فرد باور دارد به یک بیماری جدی مبتلا شده اگر هیچ علامت یا شواهد پزشکی آن را تأیید نکند. در این افراد:
بنابراین:
روانتنی = علائم واقعی جسمی با منشأ روانی
خودبیمارپنداری = ترس از بیماری بدون وجود بیماری
برخی افراد به دلیل ویژگیهای شخصیتی، تجربههای گذشته یا سبک زندگی بیشتر در معرض ابتلا به اختلالات روانتنی قرار دارند. این افراد معمولاً توانایی کمی در ابراز احساسات دارند یا همیشه خود را تحت فشار میگذارند. در ادامه شایعترین گروههای مستعد را بررسی میکنیم:
این افراد فشار روانی را بهجای بیان کردن، در بدن ذخیره میکنند! به همین دلیل بدن آن ها اولین جایی است که به مشکلات عاطفی واکنش نشان می دهد.
تشخیص اختلالات روانتنی همیشه به یک جواب سریع و ساده نمیرسد. درست مثل زمانی که بدن با زبانی حرف میزند که خودمان نمیفهمیم، تشخیص این اختلالات هم نیازمند گوش دادن عمیقتر به بدن و زیر و بم احساساتمان است. معمولاً مسیر تشخیص با یک شکایت جسمی شروع میشود؛ سردردی که ماهها ادامه داشته، نفسی که ناگهان بند میآید یا گوارشی که بدون دلیل پزشکی آشوب میشود. پزشک ابتدا تلاش میکند احتمال بیماریهای جسمانی را رد کند، چون طبیعی است که قبل از هر چیزی باید مطمئن شد بدن دچار مشکلی واقعی نشده باشد.
اما نقطه اصلی تشخیص زمانی است که آزمایشها هیچ چیز قابلتوجهی نشان نمیدهند اما خودِ فرد میگوید: ولی من واقعاً این درد را حس می کنم. اینجاست که پزشک یا روانشناس شروع میکند به پرسیدن سؤالهایی درباره احساسات، سبک زندگی، میزان استرس، تعارضهای ذهنی و اتفاقاتی که اخیراً در زندگی فرد رخ داده. بسیاری از افراد تازه در همین مرحله متوجه میشوند که ته این دردها، غمهای نگفته، خستگیهای مزمن و ترس های پنهانی خوابیده است.
تشخیص نهایی زمانی قطعی میشود که ارتباط میان آزارهای جسمی و هیجانات سرکوبشده روشن شود. فرد متوجه میشود بدنش نه خراب شده، نه ضعیف شده فقط دارد پیام می دهد.

درمان اختلالات روانتنی شبیه تعمیر یک ماشین نیست قرار نیست یک قطعه عوض شود و همهچیز درست شود. این درمان بیشتر شبیه بیدار شدن است فهمیدن اینکه بدن چقدر صبور بوده و چقدر تلاش کرده قبل از فریاد، نجوا کند. درمان زمانی موفق است که ذهن و بدن دوباره با هم آشتی کنند و فرد یاد بگیرد احساساتش را در بدنش دفن نکند.
درمانهای روانشناختی قلبِ فرایند بهبود هستند. روانکاوی به فرد کمک می کند بفهمد این درد ها از کجا می آیند. شاید از کودکی که همیشه باید قوی می بود یا از نوجوانی که فرصت گریه کردن نداشت. روانکاوی به فرد اجازه می دهد خشم، ترس، رنج و نیازهای سرکوبشده اش را پیدا کند و بعد کمکم اجازه دهد آنها را بشنود و بیان کند.
در CBT، فرد یاد میگیرد با خود گفت و گویی سالم تر داشته باشد. بسیاری از علائم جسمی از دل فکرهای بی پایان میآیند افکاری مثل اگه مریض باشم چی؟، نکنه اتفاق بدی بیفته؟ یا من باید همیشه کنترل همه چیز را داشته باشم. CBT مثل پاک سازی یک اتاق شلوغ ذهنی است؛ یاد می دهد کدام فکرها را نگه داری، کدام را رها کنی.
ACT اما به فرد می گوید لازم نیست با احساسات بجنگد. لازم نیست غم را قورت دهد یا ترس را سرکوب کند. کافی است اجازه دهد بیایند و بروند. همین پذیرشِ ساده، گاهی معجزه می کند. مدیتیشن و ذهنآگاهی هم آرامش تدریجی و عمیقی به سیستم عصبی میدهند آرامشی که درست همان چیزی است که بدن مدت هاست دنبال آن می گردد.
اگر سالها احساسات در بدن جمع شده باشد، طبیعی است که عضلات، مفاصل و سیستم گوارش هم خسته شوند. در اینجا درمانهای جسمانی مانند فیزیوتراپی روان تنی وارد عمل میشوند. با تکنیکهای تخصصی، گرههایی که سالها در بدن گیر کردهاند، آرامآرام باز میشوند. بسیاری از افراد بعد از چند جلسه فیزیوتراپی تجربه می کنند که «انگار بدنم سبکتر شده» یا «اولین باره بعد از مدت ها راحت نفس می کشم».
ورزش هم فقط برای عضلات نیست؛ برای ذهن هم هست. وقتی بدن حرکت میکند، هیجانات گیرکرده نیز حرکت میکنند. یوگا اما یک قدم جلوتر میرود ذهن، تنفس و بدن را همزمان تنظیم می کند. تمرینات تنفسی هم به ذهن پیغام میدهد: امنیت برقرار است. همین پیام ساده کافی است که بدن از حالت اضطراری خارج شود.
گاهی شدت فشار روانی به حدی میرسد که فرد توان فکر کردن یا تمرکز بر درمانهای روانشناختی را ندارد. اینجا داروها میتوانند کمک کننده باشند نه برای اینکه مشکل را حل کنند، بلکه برای اینکه مسیر درمان را هموارتر کنند. داروهای ضداضطراب یا ضدافسردگی به مغز فرصت استراحت میدهند تا فرد بتواند با ذهنی آرامتر وارد فرایندهای درمانی شود. هدف از دارو درمانی خاموش کردن بدن نیست؛ بلکه ایجاد تعادل اولیه ای است که فرد بتواند دوباره با خودش و احساساتش ارتباط برقرار کند.
کنترل علائم روان تنی یعنی یاد گرفتن اینکه بدن چه میگوید و چطور باید به آن گوش داد. اولین قدم این است که فرد متوجه شود هر علامتی دشمن نیست بدنی که درد میگیرد یا تنگی نفس میآورد، در حال التماس برای کمک است. گاهی با چند دقیقه تنفس عمیق، قدم زدن یا نوشتن احساسات، شدت علائم به طور محسوس کم می شود.
کنترل علائم یعنی شناختن محرکهای شخصی: چه چیزهایی بدن را فعال میکند؟ چه احساساتی هنوز ناتمام ماندهاند؟ چه رابطهها، چه حرفهای نزدهای یا چه مسئولیتهایی بیش از حد سنگین شدهاند؟ وقتی فرد اینها را شناسایی کند، کمکم میتواند قبل از اینکه بدن واکنش نشان دهد، خودش وارد عمل شود.
رژیم خواب، غذا، فعالیت بدنی و حتی دقایقی آرامش روزانه مثل مدیتیشن یا یک لیوان چای آرامبخش می تواند بخشی از دردهای روان تنی را کاهش دهد. اینها راه حلهای سادهای هستند اما بدن دقیقا همین سادگی را لازم دارد تا به تعادل برگردد.
پیشگیری یعنی مراقبت کردن از ذهن پیش از آنکه بدن مجبور شود بار آن را به دوش بکشد. اینکه فرد یاد بگیرد احساساتش را در همان لحظه تجربه کند، نه اینکه آنها را با کار بیشتر، سکوت، نقش قوی بودن یا بی توجهی بپوشاند.
ساختن یک سبک زندگی پایدار خوابی منظم، تغذیه مناسب، ارتباطات سالم، حد و مرز داشتن در روابط و کار به بدن این پیام را می دهد که محیط امن است. در محیط امن، بدن نیازی به فریاد زدن ندارد.
پیشگیری همچنین یعنی اینکه فرد یاد بگیرد نه بگوید، خودش را اولویت قرار دهد، احساساتش را بدون ترس از قضاوت بیان کند و مسئولیتهایی که فراتر از توانش هستند را بر ندارد. اینها اصول سادهای هستند اما عمیقترین تأثیر را بر سلامت جسمی و روانی می گذارند.
اختلالات روان تنی تصادفی به وجود نمی آیند. آنها پیام های بدن هستند پیام هایی که سال ها است در سکوت فرستاده می شوند. درد، تنگی نفس، اختلالات گوارشی یا حتی مشکلات پوستی، همه تلاش بدن برای گفتن یک چیز هستند: کمی به من توجه کن.
وقتی فرد یاد می گیرد به احساساتش گوش دهد، استرس را مدیریت کند، هیجاناتش را سرکوب نکند و به بدن فرصت استراحت بدهد، علائم روان تنی یکی یکی کم رنگ می شوند. بدن از ما دشمنی نمی خواهد تنها چیزی که می خواهد، شنیده شدن است.
هیچ نظری وجود ندارد.
جدید ترین مقالات
مقالات مشابه